ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

142

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) ابو مرّة غلام عقيل بن ابو طالب ، از قول امّ هانئ دختر ابو طالب نقل مىكند كه * [ 1 ] در سال فتح دو تن از بنى مخزوم به من پناهيدند . در اين هنگام برادرم علىّ ( ع ) آمد و گفت : اين دو را خواهم كشت . ام هانئ گويد ، چون اين سخن را شنيدم به مقامگاه پيامبر ( ص ) كه بالاى مكه بود آمدم . پيامبر ( ص ) چون مرا ديد خير مقدم فرمود و پرسيد : اى امّ هانئ به چه كار آمده‌اى ؟ گفتم : اى رسول خدا ( ص ) ، دو مرد از بستگان شوهرم را امان داده‌ام و علىّ ( ع ) قصد آن دو را دارد . فرمود : كسى را كه تو پناه داده‌اى ما هم پناه مىدهيم . پس آن گاه پيامبر ( ص ) از بهر غسل كردن برخاست و فاطمه ( ع ) او را با جامه‌يى پوشاند و پيامبر ( ص ) همان جامه را به خود پيچيد و هشت ركعت نافلهء ظهر گزارد . ابو بكر بن محمد بن ابو مرّة مكّى از سعيد بن سالم مكّى ، از قول مردى كه او نام مىبرد نقل مىكرد كه مىگفته است * چون پيامبر ( ص ) مكه را گشود سعيد ابن سعيد بن عاص بن اميّة را به فرماندهى ناحيهء بازار مكّه گماشت و چون پيامبر ( ص ) به جانب طائف از مكه بيرون آمد ، سعيد با ايشان بود و در طائف شهيد شد . ابو بكر بن محمد بن ابو مرّة از مسلم بن خالد زنجى ، از ابن جريج نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در سال فتح هنگام عزيمت به طائف هبيرة بن شبل بن عجلان ثقفى را بر مكه گماشت و چون از طائف باز گرديد و دل بر آن نهاد كه به مدينه بازگردد عتّاب بن اسيد را بر مكّه و امارت حجّ سال هشتم گماشت . محمد بن عبيد از زكريّاء بن ابو زائدة ، از عامر نقل مىكند كه حارث بن مالك برصاء مىگفته است * روز فتح از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : ديگر تا قيامت با مردم مكّه جنگى نخواهد بود . [ 2 ] سريّة خالد بن وليد بن جانب عزّى پس آن گاه ، سريّة خالد بن وليد به جانب عزّى پنج شب مانده از ماه رمضان از سال هشتم هجرت پيامبر ( ص ) واقع شد . گويند ، پيامبر ( ص ) هنگام فتح مكه خالد ابن وليد را با سى

--> [ 1 ] . اينجا در متن كتاب نقطه چين است ولى ظاهرا چيزى محذوف نشده است . - م . [ 2 ] . قبلا هم نظير اين روايت را ملاحظه فرموديد و محمد بن سعد توضيح داده بود منظور آن است كه براى كفر و شرك با اهل مكه جنگ نخواهد شد . - م .